تبليغاتX
...کوره راه...

 

 

یک حسی می گوید انگار دیوانه شده ام

از همین امروز، از همین امروز که نیستی

 

ولی مردم، همه می گویند بوده ام

ازشان که می پرسم:

شما خبر از مردی که دیروز در این کوچه باغ با من قدم می زد ندارید؟

 

سرشان را تکان می دهند،

یک جوری نگاه می کنن انگار به زبان دیگری حرف می زنم

انگار که تو وجود نداری

 

یعنی آنها این جوری وانمود می کنند

 

بعد هم راهشان را می کشند و می روند پی همان هر روزهای خودشان؛

پی همان دورهای باطل.

 

ولی من می دانم که همه شان چقدر حسودی شان می شود

 

حسودی شان می شود که من هر روز با تو در کوچه باغ قدم می زنم؛

 

شعر می خوانی،شعر می خوانم.

 

می خندیم، سکوت می کنیم.

 

این ها دچار تمام روزهایی اند که بی خودی شروع می شوند و می آیند و می روند و...

 

تمام می شوند.

 

کجایی تو؟

دارم دیوانه می شوم.

این مردم که جواب مرا نمی دهند، لا اقل تو قاصدکی بفرست...!

 

 

+ نوشته شده در ساعت 12:44 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

 

همه ی آدما دور خودشون یه دیوار دارن ...

بعضی ها دیوارشون کوتاهه ، مثل ارتفاع یه ردیف جدول کنار خیابون ....

بعضی ها دیوارشون بلنده ، طوری که وقتی پاش وا میستی آخرش معلوم نمی شه و نمی شه از روش عبور کرد ....

بعضی ها دیوارشون سنگی و بعضی ها هم شیشه ای ه .....

بعضی ها دیوارشون در داره و بعضی ها هم دیوارشون واقعا دیواره و هیچ منفذی هم نداره .....

.

.

.

.

اهل هر دیواری هستی باش ....

فقط حرمت و حریم دیوارتو نگه دار و بس ......

 

 

پ.ن: کوچه ی شهر دلم از صدای پای تو خالییه

 

پ.ن۲: به یاد استاد کوچولو...

+ نوشته شده در ساعت 9:1 AM توسط .::.راج آبی.::.

 

 

بعد از این اگر کسی صدایم کرد

بگو نیستم

بگو رفته ام در تنهایی خود

نقش دریایی بزنم

که از آن دورهایش

اسبی می آید بی سوار

و مرا بر پشت برهنه اش

تنها می برد.

+ نوشته شده در ساعت 5:12 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

بانوی پریشان شبهای دغدغه

خود را در آغوش بگیر و بخواب.

این جا هیچ کس

 آشفتگی ات را

شانه نخواهد زد.

این جمع

پر از تنهایی است.

 

+ نوشته شده در ساعت 9:50 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

همیشه می شنیدم که می گفتن عشق یعنی زندگی

همیشه بهم می گفتن مگه بی عشق میشه ادامه داد؟

همه می گفتن چرا فراری از عشقی

چرا عاشق نمی شی؟

ولی می دونی هیشکی بهم نگفت اگه عاشق شی دلت رو می سوزونه

نگفتن نه نگفتن...

نگفتن وقتی اشک بریزی بی اعتنا می ذاره می ره.

نگفتن دیوونه اش می شی و اون بی خیالت می شه.

نگفتن کم کم دلتنگش میشی

بهونش رو می گیری

روزگاری می گذره و دلتنگ صداش می شی.

تو کوچه ها چشات دنبالش می گرده

حتی اگه بدونی اون جا نیست

نگفتن اگه بره

کم می آری

می شکنی

جا می مونی

.

.

.

ولی می دونی بعد رفتنت

وقتی شکوه می کردم...

وقتی اشک می ریختم...

وقتی دلتنگت بودم...

وقتی تو رو کم داشتم...

یه جمله بیشتر بهم نگفتن:

عاشق شدن این چیزا رو هم داره

حالا واسه من عشق یعنی...

دور از معشوق بودن.

 

 

+ نوشته شده در ساعت 4:11 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

ترانه ای از بریتنی

یا شاید چیزی که من می خوام بدونی.

i look at you and know itll all be right
you seem to have a way
but it always ends up in a fight
dont you know ill always be by your side
in me you know that you can always confide

Chorus

all i need to give you is all of my love
baby i believe your sent from heaven above
please come back theres many things i want to
cant get it outta my mind when i make love to you

never have i felt so alone
now that im without you im like a dog without a bone
please come back by my side ill make it all okay
i need you more now than ever, i want you in everyway

Chorus

all i need to give you is all of my love
baby i believe your sent from heaven above
please come back theres many things i want to
cant get it outta my mind when i make love to you

be with me always, the love of my life
ill hold your hand through happiness and strife
im begging you now, please dont go
no baby no, no, no, no

Chorus

all i need to give you is all of my love
baby i believe your sent from heaven above
please come back theres many things i want to
cant get it outta my mind when i make love to

repeat( fade to chorus)

+ نوشته شده در ساعت 1:4 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

-چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی.

-چقدر هم تنها!

-خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی

-دچار یعنی؟

-...عاشق.

 

+ نوشته شده در ساعت 1:14 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

 دامن کشان ز دیده ی من می روی به ناز

 

اما به دوستی قسم از دل نمی روی

 

با سر گرانی از بر من می روی ولی

 

دانم ز یار غمزده غافل نمی روی

+ نوشته شده در ساعت 12:51 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

 

اگر نمی توانم همیشه مال تو باشم

اجازه بده گاهی، زمانی از آن تو باشم

 

و اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم

بگذار هر وقت که تو می گویی، کنار تو باشم

 

اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم

اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم

 

اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم

بگذار باعث سر گرمی تو باشم

 

اما مرا این طوری ترک نکن

بگذار در زندگی تو، دست کم چیزی باشم...

LET ME BE A THING

If I can’t be your all-the-time

Lemme be your now-and-then-ner

 

And if I can’t be your now-and-then

Lemme be your you-tell-me-when-ner

 

And if I can’t be your Mr. Clean

Lemme be your Mr. Dirty

 

If I can’t be your serious Love

Lemme be your just-for-funner

 

Baby, don’t you leave me this way…

Lemme be somethin’

+ نوشته شده در ساعت 12:23 PM توسط .::.راج آبی.::.

 

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم.

من که خود افسانه می پرداختم،

عاقبت افسانه ی مردم شدم!

 

ای سکوت ای مادر فریادها!

ساز جانم از تو پر آوازه بود.

تا در آغوش تو راهی داشتم،

چون شراب کهنه شعرم تازه بود.

 

در پناهت برگ و بار من شکفت،

تو مرا بردی به شهر یادها،

من ندیدم خوشتر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها.

 

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من.

 

فريدون مشيري

+ نوشته شده در ساعت 12:21 PM توسط .::.راج آبی.::.